امروز با یه sms تکراری از چندتا دوست یادم اومد که ااا امشب ٬ شب یلدا ست.....sms این بود :(شادیهایت به بلندای امشب و غمهایت به کوتاهی امروز...)فرق امشب با شبهای دیگه در یک دقیقه بیشتر بودنش است و لابد امروز هم یک دقیقه از روزهای دیگر کوتاهتر است ٬ یعنی آرزوی یک دقیقه شادی بیشتر وتنها یک دقیقه غم کمتر!!!...
خوش بگذره امشب به همتون..
پی نوشت:
در لطافتی فرو رفته ام که میدانم همه ٬ همه آرزویش را دارند اما وجود بی ارزش من پر از عصیان و ویرانگی است....میدانم که به بیراهه می رود ٬ نگرانم...
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 16:36 توسط ati
|
موقع شام، نگام افتاد بهش. ناز و غمزه اي کرد و اومد جلو، معلوم بود که چيزي مي خواد. يه کم خودش رو جمع و جور کرد و گفت: ميشه يه کم تَريک بدين. گفتم:چي؟ باز گفت: يه کم تَريک ميدين! خوشم اومده بود. گفتم: بلند بگو من متوجه نشدم چي ميخواي. اومد جلو دستاي کوچولوش رو اورد بالا، انگشتاش رو غنچه کرد و با حالت تحکم و طمأنينه گفت: بابا جون، ميگم تحريک به من بده!
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 6:51 توسط ati
|